
نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب می شود چگونه سایه ی سیاه سرکشم اسیر دست آفتاب می شود نگاه کن تمام هستیم خراب می شود...
ادامه مطلب
ساعت 4 .سیگارامو می شمرم .شیش نخ .6 ،8، 10 ، 12 ، 2 ، 4 .خوبه دیگه چهارم میگیرم می خوابم .رو تختم ولو میشم .آقا صدا خسته هه می خونه :"بایده بودنِ تو ،باش ... وا کن از تن رختِ رفتن " خندم میگیره .خیلی وقته که رفتی ، نیومدی که بری اصلن .غلت می زنم ، تو خودم جمع میشم .تکرار و باز تکرار "وا کن از تن رخت ِ رفتن" ساعت 5 نشده .سیگارامو می شمرم .پنج نخ .دراز می کشم .از خودم می پرسم "دکه هه تا 11 باز بود یا 12 !؟"...
ادامه مطلب